Tuesday, November 9, 2010

خانوما بهترن یا آقایون ؟



شاعر زن میگه :
به نام خدایی که زن آفرید

حکیمانه امثال ِ من آفرید
***

خدایی که اول تو را از لجن

و بعداً مرا از لجن آفرید
***

برای من انواع گیسو و موی

برای تو قدری چمن آفرید :دی
***

مرا شکل طاووس کرد و تو را

شبیه بز و کرگدن آفرید :))
***

به نام خدایی که اعجاز کرد

مرا مثل آهو ختن آفرید
***

تو را روز اول به همراه من

رها در بهشت عدن آفرید
***

ولی بعداً آمد و از روی لطف

مرا بی کس و بی وطن آفرید
***
خدایی که زیر سبیل شما

بلندگو به جای دهن آفرید :دی
***

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود

مرا خانه داری خفن! آفرید !
***

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب

شراره ، پری ، نسترن آفرید !
***

برای من اما فقط یک نفر

براد پیت من را حَسَنْ آفرید :)
***

برایم لباس عروسی کشید

و عمری مرا در کفن آفرید !
:):):)

پاسخ شاعر مرد :

به ‌نام خداوند مردآفرین

که بر حسن صنعش هزار آفرین
***

خدایی که از گِل مرا خلق کرد

 چنین عاقل و بالغ و نازنین

***
خدایی که مردی چو من آفرید

و شد نام وی احسن‌الخالقین
***

پس از آفرینش به من هدیه داد

مکانی درون بهشت برین
***

خدایی که از بس مرا خوب ساخت

ندارم نیازی به لاک ، همچنین
***

رژ و ریمل و خط چشم و کرم

تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
***

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست

نه کار پزشک و پروتز، همین !
***

نداده مرا عشوه و مکر و ناز

نداده دم مشک من اشک و فین !
***

مرا ساده و بی‌ریا آفرید

جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
***

زنی از همین سادگی سود برد

به من گفت از آن سیب قرمز بچین
***

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت

و دادم به او سیب چون انگبین
***

چو وارد نبودم به دوز و کلک

من افتادم از آسمان بر زمین
***

و البته در این مرا پند بود

که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
***

تو حرف زنان را از آن گوش گیر

و بیرون بده حرفشان را از این
***

که زن از همان بدو پیدایشت

نشسته مداوم تو را در کمین
***

Sunday, November 7, 2010

MORNING MOOD CHANGER



 
A new vacuum cleaner salesman knocked at door,


A lady opened it . Before she could speak , the salesman

 rushed into the living room & emptied a bag of cow shit on

 the carpet :Ohhhhhhhhhh !!!
 
Salesman :

Madam , if I'm unable to clean this up with my new powerful

vaccum cleaner in next 10 sec , i'll EAT all this Shit !
 
Lady:

Do U need Chilli Sauce with that shit ?
 
Salesman : why?
 
Lady :


Because there's no electricity in house :-o


*  MORAL *

Never Be Over Smart

Thursday, November 4, 2010

خوابِ پشت پنجره



وقتيكه تنگ غروب بارون به شيشه مي زنه
 

همه غصه هاي دنيا توي سينه ي منه


توي قطره هاي بارون مي شكنه بغض صدام


ديگه غير از يه دونه پنجره هيچ چييييي نمي خوام
 

پشت اين پنجره ميشينم و آواز مي خونم


منتظر واسه رسيدنت تو باروووون مي مونم . . .
 

زير بارون انتظارت رنگ تازه اي داره


منم عاشق ترم انگار وقتي باروووووووون ميباره


بعضي وقتا كه مياي سر روي شونم ميذاري ...
 

تموم غصه ها رو از دل من بر مي داريييييييي
 

اما اين فقط يه خوابه خوابه پشت پنجره !

وقت بيداري بازم غم ميشينه تو حنجره . . .

Wednesday, October 27, 2010

* کاشکی *





ماجرا از اینجا شروع میشه که ، چند روز پیش صبح کله ی سحر اینجانب پیامکی دریافت


کردم با این مضمون که :


کاش ... جای خالی رو پر کن و واسه همه  ی دوستاتم بفرست ، جوابای جالبی می گیری !


البته اول جواب منو بده !!!


واقعیتش خیلی از این اس ام اس مبتکرانه خوشم اومد ! کلا حال می کنم یکی از خودش


خلاقیت دَر وَکُنه :دی


بلافاصله این اقدام send to all را در جهت منافع مخابرات انجام داده ، خود نیز جوابی


برای طرف send  نمودم !


بعد از اندک زمانی همگی contact  ها دعوت بنده ی حقیر را لبیک گفته ، پیامهایی به


شرح زیر ارسال نمودند ، که بدون ذکر نام ایشان ، شما را در جریان می گذارم :


1.    کاش الان یا 10 سالم بود یا 40 سالم ! :دی


2.    کاش لیونل مسی بیاد منو بگیره ! :))


3.    کاش همه خواهر گلی مث تو داشتن !


4.    کاش الان سال 1372 بود !


5.    کاش و کاشتیم در نیومد ! :))


6.    کاش هیشکی تو دنیا دروغ گفتنو بلد نبود ! ( سخت موافقم )


7.    کاش در این قفس بسته ی تنگ / گل آزادی من می خندید / آن کبوتر که لب بام نشست /


کاش احساس مرا می فهمید ( مرسی شعر )


8.    کاش حتی فقط یک بار ، قلبها جای چشم ها بود ... ( دوست داشتم )


9.    کاش هیچ کاشی وجود نداشت !


10.    کاشکی می شد ای خدا ، مهربون بودن همه ...


11.    کاش پیشم بودی !


12.    کاش بر می گشتیم به دوران دانشجویی


13.    کاش همه ی مریضا خصوصاً بچه ها خوب شن !


14.    کاش هیچ وقت عاشقا از هم دور نشن ...


15.    کاش بدونه چقدر دوسش دارم ! ( خب کاری نداره که ، بهش بگو : دی )


16.    کاش قدم بالای 170 بود ! ( آخی )


17.    کاش الان با بچه هام تو پارک داشتیم دوچرخه سواری می کردیم ! :)


18.    کاش تنهایی منو تنها بذاره . ( دَمش گرم ، جملش معرکه اس )


19.    کاش منو عشقم به هم برسیم ! ( براتون دعا می کنم )


20.    کاش پسر نازم درساشو خودش بخونه اینقدر کامپیوتر بازی نکنه !


21.    کاش منو درک می کردی ...


22.    کاش الان اروپا بودم بورسمو گرفته بودم .


23.    کاش یک شب بدون دغدغه حداقل خواب آرزوهایم را می دیدم ! ( ای جان)


24.    کاش زبونم لال می شد به این مرتیکه بله نمی گفتم ! ( کلاً کاش یه طوری خدا آدمو


  آگاه کنه بیخودی گول ظاهر بعضیا رو نخوره ! )


25.    کاش معلوم بود جُفتِ هرکی کیه ! مثلا روپیشونی جفتشون یه علامت خاص بود :دی


(مث علامت میتی کمان ) که هم این همه انرژی تلف نمی شد هم هیشکی اشتباه انتخاب


نمیکرد ! ( به شدت موافقم )


26. کاش مث بچگیام شاد بودم !


حالا می رسیم به جوابی که خودم به اون پیامک دادم :


کاش معشوقه زعاشق طلب جان می کرد / تا که هر بی سر و پایی نشود یار کسی (ای ول)


در آخر :


با تشکر از توجه شما به این مطالب . مرسی که تا آخر خوندینش !


اگر احیاناً نظری به نظرتان رسید ، در ادامه ی جمله ی  : کاش ...  آن را ساخته و به


نظردونی اینجانب ارسال کنید و اگر نظری ندارید که دیگرهیچ ! :دی


خداوند نگهدارتان تا مطلب بعدی :-h

Sunday, October 24, 2010

... حادثه ...



مانده تا برف زمین آب شود
 
در شب آینه ، مهتاب شود

عطر گل با نفس باد رود

چشم نرگس غزلی ناب شود

مانده با عطر گل سرخ لبت

آسمان غرقه به خوناب شود

مانده تا بی شب گیسوی شما

چشم من ، پر ز گل خواب شود

اینکه :    بهترین حادثه یعنی
عکسی از ما دو نفر ، قاب شود !

زخمه ای چند بر این تار زدم

تا دل سنگ تو بی تاب شود !

Thursday, October 21, 2010

دوست داشتن - فقر



دکتر شریعتی

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا ،

 دلم تنگ شده‌ها را ، عاشقتم‌ها را …

 این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی !

 باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا ، از امروز گفتنش پشیمان 


نخواهی شد !

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که


خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند !

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی ! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت


بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان !

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را 


نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج 


می‌کنی ! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها !

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند !

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد 


بیاورند
 
  ******
غریب است دوست داشتن .

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن ...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحمتر

تقصیر از ما نیست ؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه ، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند ...


و باز هم سخنانی از دکتر شریعتی که نبودش خلائی ناگزیر است ...

فقر

میخواهم بگویم  …

فقر همه جا سر میکشد  .. .

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست …فقر ، چیزی را ” نداشتن ” است ، ولی ، آن

چیز پول نیست … طلا و غذا نیست . . .
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند  …

فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند ...

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود   . . .

فقر ، همه جا سر میکشد   . . .

فقر ، شب را ” بی غذا ” سر کردن نیست .  . .

فقر ، روز را ” بی اندیشه” سر کردن است !

Monday, October 18, 2010

راز زوج خوشبخت


 
روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در


شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین


اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع


شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو) بفهمن.



سردبیر میگه : آقا واقعا باور کردنی نیست ؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه ؟



مرد روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه : بعد از ازدواج برای ماه عسل به


شمیلا رفتیم. اونجا برای اسب سواری، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی


که من انتخاب کرده بودم خوب بود. ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.



سر راهمون اسب ناگهان پرید و همسرم رو از زین انداخت. همسرم خودشو


جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :"این بار اولته" بعد از چند دقیقه


دوباره همون اتفاق افتاد. این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب کرد و گفت

  " این بار دومته "‌و بعد سوار اسب شد و راه افتادیم.


وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت؛ همسرم خیلی با آرامش


تفنگشو از کیف در آورد و با آرامش شلیک کرد و اون اسب رو کشت. سر


همسرم داد کشیدم و گفتم : " چیکار کردی روانی؟دیوونه شدی؟ حیوون بیچاره


رو چرا کشتی؟"


همسرم یه نگاهی به من کرد و گفت: " این بار اولته"!